مهرداد

 

ساسان و سحر

دوستان سلام

حرف اول

دانشگاه آزاد شهر ری، روز پنج شنبه پنجم خرداد ماه سال جاری، همایشی با عنوان شور غزل را برگزار می کند. من هم به عنوان یکی از دانشجویان این دانشگاه در این همایش شرکت کرده ام و چند نمونه از اشعارم را جهت بررسی اساتید به مسولین برگزاری این همایش داده ام. تا پس از باز بینی اساتید یکی از آنها را در صورت تایید ایشان در این همایش بخوانم. در کنار این همایش مسابقه وبلاگ نویسی نیز برگزار می گردد. که در این مسابقه نیز ثبت نام کرده ام. به این ترتیب از دوستان عزیزی که جهت بررسی و داوری این وبلاگ به کلبه محقر من می آیند کمال تشکر را دارم و مقدمشان را گرامی می دارم.لطفا در صورت بازدید از این وبلاگ برایم پیغام بگزارید تا من از حضور شما در کلبه ام مطلع شوم.

حرف دوم

در ادبیات غنی پارسی، جهت بیان احساسات و عواطف، نمادها و نشانه هایی ابداع شده است، که همه ما روزانه با آنها برخورد می کنیم. مثلا داستان عشق پروانه نسبت به شمع را همه ما شنیده ایم. ویا داستان عشق بلبل نسبت به گل.

 بارها و بارها شعرای بزرگ ایران زمین، از این نشانه ها جهت زیبایی اشعارشان استفاده کرده اند. مثلا حافظ شیرین سخن در وصف عشق میان گل و بلبل این گونه بیان می کند که:

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاستـــــــــــه گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندیـــــــــــــد که از راست نرنجیــــم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشــــــوق نگفت

این نمادها از دیر باز تا به امروز زینت بخش اشعار پارسی بوده اند. و هر شاعری فراخور ذوق و سلیقه اش به نوعی این نمادها را در اشعارش به کار برده است.

حرف سوم

دوست خوبی دارم به نام آقا ساسان که سال گذشته با دختری از اقوامش به نام سحر خانم ازدواج کرد.جهت ابراز علاقه نسبت به ایشان و همسر گرامیشان شعری را سرودم و به این دو گل هدیه کردم.

داستان شعر، داستان عشق گل و بلبل است. با دمیدن بهار، که در شعر به دختری زیبا روی و الف قامت تشبیه شده است ، شور و انقلابی در دشت پدیدار می گردد. غنچه های دشت همه با فرارسیدن بهار از خواب ناز بیدار می شوند و با شکفتن شان زیبایی شان را به رخ یکدیگر می کشند.مژده فرا رسیدن بهار به بلبل عاشقی که بر فراز شاخه ای نشسته است می رسد. بلبل با شنیدن نوید خوش دخترک که همان فرا رسیدن بهار است، با بی قراری از روی شاخه درخت به آسمان می پرد و بدون هیچ گونه هدفی پرواز می کند. به راستی نوید خوش آن دخترک چه بوده است؟ بهار چه پیامی را برای بلبل آورده بود که او اینگونه بی قرار شده بود؟

بهار با این پیام آمده بود که :

ای بلبل گریه و زاری مکن . همانا که یار دیرین تو به دشت و دمن آمده است. اگر می خواهی که به وصال گل برسی بیا و جانت را فدایش کن.

در نهایت بلبل در کنار گل آرام می گیرد و به آرزوی دیرینه اش می رسد.

حرف حساب

این شعر که به دو دوست خوبم ، آقا ساسان و سحر خانم هدیه اش کرده ام .علاوه بر اینکه پیام عشق گل و بلبل را دارد.عشق این دو نوگل –سحر و ساسان- را نیز در دل خود نهفته است.

برای اینکه این شعر فقط و فقط به این دو دوست نازنینم اختصاص داشته باشد. نام این دو عزیز را در این شعر آورده ام.

از کنار هم قرار گرفتن حروف اول تمام مصرع های این شعر از مصرع اول تا مصرع بیست و دوم ، جمله زیر شکل می گیرد:

"ساسان و سحر پیوندتان مبارک"

سحـــرگه دختــر سیمیـن برو روی

الـف قامت، صدف پیکر، سیه موی

ســـرود خـــوب خـوشبختـی ندا داد

اذان عشــــق بـــازی را صـــلا داد

نویــــد خوب او در دشـت پیـچـیـــد

وزان نغمـــه هزاران گل بخـنـدیـــد

ســرور و هلهلـــه از آن صـــدا شد

حـکایتهـــــای عـاشـق بـــر مـلا شد

رسید آن مژده بــر یک بلبــل مست

پریشان از سر یک شاخه بـرجست

یگانــــه عـــندلــیـب عـــاشــق زار

ورای تـــوسن عـشــقـی گــــــرفتار

نـــــدای دختـرک در او اثــــــر کرد

دل او را ز اوضــــــاع بـا خبر کرد

تحمل چون یکی مرغ از قفس رفت

از او تاب وتوان در یک نفس رفت

نـوید آن پـــری ایــن بود : " بلبــل!

مکــــن زاری کامــد مــوســم گـــل

بیــا جــانــا بکــن جــــان را فدایـش

اگر خـواهی رسی تو بـر وصــالش"

رسیـــدایـــام وصــــل بلبــل و گـــل

کنــار جـــوی آب و ســرو و سنبـل

هجدهم مرداد ماه یکهزارو سیصد و هشتاد و سه

مهرداد

حرف آخر

با آرزوی موفقیت برای دوستان خوبم. امیدوارم که تمام بلبل های عاشق به گلهایشان برسند.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - مهرداد یا همون سوتـــــــــــــک!