مهرداد

 

مطلب

حرف اول

خیلی وقته که چیزی ننوشتم.به خدا مشغله زیاد است. مطلب زیر می تونه آدم را به فکر فرور ببره. شاید کسی تا به حال به این مطلب فکر نکرده. کاشکی بیشتر از هم خبر داشته باشیم.

حرف حساب                                               

مدتها بود که مطلب می نوشت. دوستان زیادی پیدا کرده بود. همه بهش عادت کرده بودند. مطالبش هم بد نبود. تمام فکر وذکرش در طول روز نوشتن چند خط تو وبلاگش بود. صبح که می رفت اداره تو سرویس اداره مطالبی که می خواست شب تو وبلاگش بنویسه را مرور می کرد. اون روز هم مثل هر روز بود. از خانه بیرون آمد.مسیر همیشگی را طی کرد. از دور همکارهایش را دید که همه منتظر رسیدن سرویس بودند. پایش را روی آسفالت سیاه خیابان گذاشت تا به آنها ملحق شود.غرق در یادداشت های محبت آمیز دوستانش بود . ناگهان صدای ترمز ماشینی فضای خیابان  را پر کرد. نقش بر زمین شد.خون همه جا را قرمز کرده بود. قلبش از طپش باز ایستاد. هنوز هم که هنوزه وبلاگش برقراره.ولی هیچ کس نمیداند که چرا دیگه وبلاگش را به روز نمی کنه.همه فکر میکنند که دیگه از وبلاگ نویسی خسته شده. شاید هم آنقدر گرفتاره که دیگه نمیتونه وبلاگ بنویسه.بازدید کننده های وبلاگش هم کم شدند. گه گاهی بعضی از دوستانش به وبلاگش سر میزنند. کاشکی می تونست از اون دنیا هم وبلاگ نویسی را ادامه بده.

هر موقع وقت کنم باز هم می نوسم. قول میدم .................

................ به خدا

حرف آخر

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥ - مهرداد یا همون سوتـــــــــــــک!