مهرداد

 

ابراهیم؛اسماعيلت را قربانی کن!!!

حرف اول

به نظر من حرف اول و آخر اصلا معنی نداره. وقتی استاد حرف می زنه. شاگرد باید بنشینه و فقط گوش کنه. مخصوصا وقتی استادش دکتر علی شریعتی باشه.

اگر می خواهید به زیارت مکه برید و در فضای روح بخش و معنوی خانه خدا، به عروج برسید، لازم نیست که حتما با دفتر زیارتی- سیاحتی تماس بگیرید و فیش حج تهیه کنید. به قول قدما :

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند...

البته این شعر هم برای حرم امام رضا سروده شده. که تو این دوره زمانه با این مشغله های زندگی، دست یابی به حرم امام رضا هم کار آسانی نیست.

من یک پیشنهاد دارم. کتاب حج دکتر علی شریعتی را حتما تهیه کنید و مطالعه کنید...

بیشتر توضیح نمی دهم. این کار را حتما بکنید و نتایجش را خودتون ببیندید.

حرف دوم

امروز روز عید مقدس قربانه.به راستی فلسفه این قربانی چیست؟ آیا شما تا به حال قربانی کرده اید؟ وای!!! حتی تصورش هم سخته که بخوای یک گوسفند را با دستای خودت قربانی کنی. ولی باید این کار را بکنی. تازه گوسفند که کاری نداره. فوقش چشمت را می بندی و بسم الله میگی و سرش را می بری. ولی وقتی به تو بگن که عزیز ترین کست را قربانی کن. آیا باز هم می توانی چشمت را ببندی؟ تازه اگر هم این فرمان را خدا به تو داده باشه. خدایی که هیچ وقت نمی تونی روی حرفش حرف بزنی. خدایی که فقط خوبی تو را می خواد. و می دونی که اون خوبی تو را می خواد و چیزی ازت می خواد که خیلی سخته. اون وقت چی؟ مگر ندیدی که سر شیطان بدبخت چه اومد.فقط به خاطر یک سرپیچی از امر خدا.یا همین بابابزرگ خودمون، حضرت آدم را می گم. حالا دیگر نوبت حضرت ابراهیم است که امتحان شود... اسماعیلت را قربانی کن... حضرت ابراهیم می تواند هر انسانی باشد... حتی خود شما... اما اسماعیل کیست؟ یا بهتره بگویم چیست؟ بگذارید خود استاد جوابمان را بدهد. پس لطفا سکوت را رعایت کنید و با آرامش سخنان استاد را بخوانید... همه اش را....

حرف حساب

...

آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود- به قرنگاه برد، بر روی خاک خواباند، در زیر دست و پای چالاکش گرفت، گون اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرو زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد؛

با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور.

پیر مرد تمام تلاشش این است که هنوز به خود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظة همه او، تمام شود، رها شود؛

اما...

آخ! این کارد! آزار می دهد؛ این چه شکنجة بی رحمی است! کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!

همچون شیر مجروحی می غرد. به درد و خشم، بر خود می پیجد. می ترسد، از پدر بودن خویش بیمناک می شود. برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد؛

که ناگهان؛

گوسفندی!

و پیامی که:

ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل در گذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی!

الله اکبر!

یعنی که قربانی انسان برای خدا- که درگذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع!

در ملت ابراهیم قربانی گوسفند، به جای قربانی انسان!

و از این معنی دار تر؛

یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه نیست، تشنة خون. این بندگان خدایند که گرسنه اند، گرسنة گوشت!

....

و اکنون، تو ای که به منی رسیده ای، ابراهیم وار، باید قربانی ات را آورده باشی، باید، از هم آغاز، اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی!

اسماعیل توکیست؟ چیست؟

نیازی نیست که کسی بداند، باید خود بدانی و خدا؛

اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد. تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت...

من نمی دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد؛

هر جه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند، همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است نمی گذاردت بروی، همان که با ابلیس همداستان می شود تا نگهش داری. همان که گوشت را، در برابر پیام حق، کر می کند و فهمت را تار و دلت را چرکین، همان که برایت عصیان ر برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه می کند، هر چه و هر که تو را نگه می دارد، تا نگهش داری...! این ها، نشانی های اسماعیل است، تو خود او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون که آهنگ خدا کرده ای، در منی ذبح کن!

گوسفند را از هم آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و آن را، به جای ذبح اسماعیلت، به تو ارزانی کند:

این چنین است که ذبح گوسفند را ، به عنوان قربانی، از تو می پذیرد؛ ذبح گوسفند، به جای اسماعیل، قربانی است، ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، قصابی!

حرف آخر

پس شما هم در این یلدای قربانی ، قربانی کنید اسماعیلتان را...

شب یلدا و عید قربان ، این روز ملی-معنوی بر شما مبارک....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - مهرداد یا همون سوتـــــــــــــک!