مهرداد

 

ترک شيرازی

دوستان خوبم سلام

 

 

 حرف اول

قبل از هرچیز از ابراز محبت دوستان خوبم تشکر میکنم و امید وارم که باز هم از وبلاگ من دیدن کنید و نظرات گرانبهایتان را به من برسانید.

 

حرف دوم

شعری برایتان تدارک دیده ام از سروده های خودم ، با عنوان « ترک شیرازی » که امیدوارم خوشتان بیاید.البته قبل از اینکه این شعر را برایتان بنویسم لازم میدانم که داستان سرودن این شعر را برایتان تعریف کنم.

خلاصه...... یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه شهری بود ، خیلی قشنگ ، با گل و گیاهای رنگارنگ. اسم این شهرقشنگ ، بچه ها! چی بود؟ بله عزیزانم اسم این شهر ، شهر گل و بلبل وشعر...شهر شیراز بود . بله دوستان قصه از شیراز شروع میشه......... طبق عادات هرساله سال گذشته به شیراز رفته بودم. ـــ جای شما خالی ـــ روزی در یکی از بازارهای شیراز ــ سرای مشیر ـــ در حال جستجوی یک سوغاتی مناسب برای مادربزرگم بودم. که تابلوی زیبایی، نظرم را جلب کرد. تابلو عکس یک دختر زیبایی بود که یک کوزه بر دوش داشت واستاد مسگر به زیبایی تمام این عکس را بروی مس حک کرده بود. تابلو را خریدم و پس از بازگشت به مادربزرگم هدیه کردم. خلاصه .... مدتی گذشت . روزی جهت بازدید از مادر بزرگم به خانه شان رفته بودم. ناگهان تابلوی دخترک که به دیوار چسبیده بود نظرم را جلب کرد. نا خود آگاه این بیت شعر حافظ به خاطرم رسید:

 

«اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

   به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را »

 

و با خود گفتم :" این ترک شیراز کیه که حافظ بخاطرش میخواد سمرقند و بخارا را ببخشد؟ حتما باید خیلی قشنگ باشه....البته این طور که معلومه خیلی هم بی معرفته....."

به هر حال این تابلو و این بیت موجب شد که من این شعر را بسرایم. که امیدوارم بپسندید.

 

 حرف حساب

نکته اول : ترک در شعر پارسی  مظهر زیبایی وغارتگری است؛ پس ترک شیرازی یعنی زیباروی ترک نژاد اهل شیراز(منبع : کتاب شاخ نبات حافظ --- نوشته دکتر محمد رضا برزگر خالقی---- کتاب خیلی باحالی حتما بخریدش)

نکته دوم: این شعر شاید درد دل خیلی ها باشد

نکته سوم :این را هم بگویم که پدربزرگم بیشتر از این تابلو خوشش آمد..............

نکته چهارم: لطفا شعر را بخوانید.........

 

 

            

 

یک خال به لب داری

یک خال به پیشانی

دو لعل درخشنده

یک زلف پریشانی

 

یک قامت استاده

یک جفت کمان ابرو

شیرین لب چون غنچه

یک ماه تو اندر رو

 

خورشید فرو خفته است

اندر خم چوگانت

صد تیر بلا آید

از ناوک مژگانت

 

گلها همه شرمنده

از باغچه رویت

ریحان به عجب گوید

از رایحه ی مویت

 

در رقص و طرب آید

از ساز تو هر سازی

از کام تو میگیرد

مستی می شیراز

 

بر خال رخت بخشم

من موطن بودا را

چون خواجه شیرازی

تا شام و بخارا را

 

یک آه و دو صد افسوس

با ما تو سر جنگی

با این همه زیبایی

افسوس که دل سنگی

 

 حرف آخر

برای یک بار هم که شده به شهر زیبای شیراز سفر کنید.حتما خوشتان می آید.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۳/۱٠/٢٤ - مهرداد صدوقی