بهتری عيدی دنيا

 

دوستان سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حرف اول

رسمی بین تمام مردم دنیا حکم فرماست،که به مناسبتهای مختلف به اقوام و دوستان و آشنایان خودتحفه ای را  اهدا می کنند.یکی از این مناسبتها سال، نو هر سرزمین است،که روزی به خصوص  برای هر سرزمین است و تداعی کننده،احساسات و عواطف و هیجانات خاصی است.همچنین این روز بخصوص،دارای آداب و رسوم خاص خود می باشد.مثلا در یکی از آداب و رسوم مسیحی ها ، بابانوئل پیر،سوار بر سورتمه خود که توسط چند گوزن شاخدار کشیده می شود.برای بچه ها کادو می آورد.و از دودکش هر خانه کادو را به آنها می رساند.البته قبلا بچه ها درخواست های خود را از طریق نوشتن بروی کاغذ به طریقی به گوش بابانوئل رسانده اند. ولی آیا تا به حال فکر کرده اید که بهترین کادو برای یک مناسبت چه می تواند باشد؟ .شاید به من این خرده را بگیرید که سوالم بسیار کلی است.و هر انسانی فراخور موقعیت و مرتبه اجتماعی اش می تواند خواسته ای داشته باشد.مثلا جواب یک کودک هفت ساله با یک مرد میانسال و یا یک پیرزن هفتاد ساله امکان دارد زمین تا آسمان فرق داشته باشد.ولی من کادویی را می شناسم که مطمئنا همه مردم یک سرزمین،که هم دل و هم آیین هستند نظر من را قبول خواهند کرد.البته با کمی مرور در تاریخ ایران خواهید فهمید که این کادو چیست وتوسط چه کسی اهدا داده شده است. کادویی که دل تمام ایران را خوش کرد.کادویی که استقلال ایران را به رخ استعمارگران کشاند.

آری دوستان.این کادو که تقریبا یک روز قبل از تحویل سال نو یعنی 29 اسفند 1329  به ایران هدیه شد.دل تمام ایرانیان« آزاده » را شاد کرد.این کادو توسط پیر مردی به ایران هدیه شد.که «از زمین تا آسمان» با بابانوئل فرق داشت.و او یک بابانوئل واقعی بود.مردی که با لبخندی به زیبایی خلیج همیشگی فارس بر چهره مغموم و بهت زده استعمار شریان سیاه سرزمین تفت زده جنوب را به ایران باز گرداند.مردی که سرود زیبای استقلال را،از فراز قله دماوند به گوش جهانیان رساند.بابا نوئل پیر سرزمینمان ، بابرافراشتن پرچم مقدس ایران زمین،دردادگاه لاهه،بهترین کادو را به ایرانیان «آزاده» هدیه کرد. وبه قول مجله تایمز که در آن سال وی را بعنوان مرد سال معرفی کرد «غرب با همه قدرت نظامي خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گريان و رنجور يک کشور درمانده و بي دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقي لازم را براي توجيه هدفها و مسئوليتهاي خود در خاورميانه به دست آورد».

اما افسوس که پیرمرد.در 14 اسفندماه 1345 در انزوای احمدآباد،و در تبعید گاه درگذشت.اما کادوی قشنگش،همیشه ماندگار است.یادش گرامی باد.

سوتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــک (مهرداد)

 

                                      

 

 

حرف دوم

منصور تهرانى سازنده آهنگ و سراينده شعر «يار دبستانى من» كه در سال هاى اخير تبديلبه ترانه اى ملى شده و توسط دانشجويان و اقشار ديگر جامعه در محافل گوناگون خواندهمى شود در سال ۱۳۲۷ در بندر تركمن به دنيا آمده است. او تاكنون ۸۰ ترانه را كهبسيارى از آنها از ترانه هاى ماندگار و جاودانى تاريخ ترانه در كشورمان است به مردمايران ارائه كرده است. پس از انقلاب كه كار موسيقى و ترانه در ايران متوقف شد او بهفعاليت در عرصه موسيقى متن فيلم پرداخته و كارگردانى چند فيلم را انجام داد. منصورتهرانى به دليل توقيف واپسين فيلم خود «مردان مرداب» كه سرمايه گذارى بسيارى براىآن كرده بود، ناچار شد خانه و زندگى خويش را به حراج بگذارد و بدهى هايش را بپردازدتا به زندان نيفتد. او به رغم تمايل خود ناچار به مهاجرت شد چرا كه ديگر در ايرانخانه و كاشانه اى براى همسر و فرزندانش نداشت. تهرانى اكنون مقيم كشور سوئد است ودر آنجا يك راديوى محلى فرهنگى _ هنرى را براى ايرانيان مقيم آن كشور مديريت مىكند. در سال هاى اخير او دو بيمارى مهلك سرطان خون و پروستات را تا حدى عقب رانده وهمچنان به كار هنر مشغول است. در سفر كوتاه و هر ساله او به ايران كه براى شركت درمراسم سالمرگ مادرش انجام مى دهد، ملاقاتش كرديم. اين گفت وگو حاصل آن ديدار است.....(چنانچه مایل به خواندن ادامه این مصاحبه که توسط روزنامه شرق انجام شده است،هستید اینجا را کلیک کنید تا به سایت هنر و موسیقی متصل شوید)

 

حرف حساب

پیر احمد آباد

 

ای که طلوع تاریخمان بودی در غروب دهکده عشق

دراحمد آباد

عصای قامت تو گر چه در خلوت شکست

اما پیش بد سگالان و بد خواهان ایران زمین خم نشد

امیرکبیرمان ، مصدقمان

با دستهایی که از آستین اجنبی بیرون می آمدند در انزوا مردند و در خون خود غلطیدند

و این از بد اقبالی تاریخی ماست

شریان خون سیاه خطه تفت زده جنوب کشورمان را

بروی بیگانه بستی

بر صندلی دادگاه لاحه جای تو خالی است هنوز

بیدادگاه از طنین صدایت لرزید وقتی که وکیل تو بر تو گریست

نخهایی که ماهادما گاندی با دستهای خود ریسیده بود

ردای گرم شانه های سرد تو شد در خلوت گاه احمد آباد

تو که گاندی زمانه ما بودی

در غروب دلتنگ احمد آباد با عصایی در دست

پشت به دوربین

با قامتی که هنوز استوار است

سرنیزه ای بر تفنگ حصار توست

دور از دنیای آزاد

تصویری است گویا

پیر احمد آباد به چه می اندیشد؟

به روز 28 مرداد؟

که روی آسفالت داغ میدان ارک

که سفید جامگان همراه از زنده باد به مرده باد رسیدند؟

به همرهان سست عناصر؟

به خائنین وطن؟

پیر احمد آباد به چه می اندیشد؟

در آفتاب بی رمقی که در سایه روشن قامت او به غروب می نشیند

بی تردید نگران وطن بود

غم این خفته چند

و بغضی که چون قطره های اشک بر گونه ات می نشست

و دلت را می شکست

پیر احمد آباد اما

تصور نمی کرد ، راهی گشوده است که تا ادامه تاریخ

رهروانی بی توقف دارد

تا آزادی

 

حرف آخر

از شما دعوت می کنم تا به نماهنگ زیبای وبلاگ باختر امروز، که با بهره گیری از عکس های به یاد ماندنی و دکلمه و شعر تاثیر گذار منصور تهرانی ساخته شده است ، توجه فرمایید.

 

                                            

 

 

همچنین آثاری دیگر از این شاعر خوب کشورمان، دراین آدرس وجود دارد.که ازعلاقه مندان دعوت می شود از این سایت دیدن فرمایند.

/ 9 نظر / 3 بازدید
اموزش های مبتدی

سلام وبلاگ خوبی دارید من دوعرض مختضر دارم به وبلاگ دوستم وب نویس که از تاریخ می نویسد سری بزنید در آدرس:http://rss.persianblog.ir وهمچنین برای پس زمینه نوشته های قشنگتان از یک رنگ چشم نواز مثلا طوسی روشن یا آبی آسمانی استفاده کنید همیشه موفق باشید....مبتدی

...

من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريكي واز نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم

پیام

سلام.احسنت هرچه از پير احمد آباد ياد کنيم کم کرده ايم .آزاد مردی که يکسال کشور را بدون نفت اداره کرد.ولی افسوس که الان افتخار ما اين است که با شل و توتال قرداد هايی مشابه ترکمنچای رو امضا ميکنيم.

melisa

سلام.....آمار دادنت عاليه......يه چيزاييم در مورد مولانا بنويس ما بنويسيم برای تحقيقمون......يا يجا بگو خودم برم...........دستت مرسی..............آسمونی باشی

leila

سلام . خيلی وقت بود که کسی يادی از مصدق نکرده بود ... . يکی از آشناها کلی ازش دستنوشته داره . ... اما متاسفانه نميشه از صندوق بيرونش آورد .

man

سلام....... خيلي وقتها از سر بيكاري به وبلاگ كساني كه تو قسمت كامنتها چيز مينويسن سر ميزدم تو را هم خيلي ديده بودم ...... نميدونم كجا ولي هيچ وقت رغبت نميكردم بيام وبلاگت ... ببخشيد ولي سوتك خيلي زشته ... اين بار هم ديدم چهار خواهر بهت لينك داده امدم ..... ولي باحال مينويسي دقيقا برعكس اسمت... از همه چيز به جز سوتك خوشم آمد...(لطفا نگو به تو چه ربطي داشت )

man

آن شعر شريعتي خيلي قشنگه....

شهزاد و بهزاد?؟

سلام عزيزم...ديدی امدم..فرا رسيدن عيد مبارک باشه...موفق و سبز باشی....قربانت

پريسا

به صورت از نظر ما اگر چه محجوبست/ هميشه در نظر خاطر مرفه ماست...سلام دوست عزيز و خیلی ممنون از اينكه از مصدق ياد كردي . من ارادت خاصی به مصدق عزیز دارم او پدر همه مردم ایران بود و من افسوس می خورم که چرا زودتر به دنیا نیامدم چون مصدق پسرخاله پدربزرگ من بود و من هیچوفت نه او و نه پدر بزرگم را ندیدم.. ياد و خاطره اش در هر زماني گرامي باد.