فال حافظ

                                         

دوستان سلام

حرف اول

 

 

ضمن آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز در سال جدی.تفالی به نیت تمامی کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند به دیوان حافظ شیرین سخن زده ام.و شعر ذیل حاصل آن است.معنی شعر را در ادامه آورده ام.ضمن اینکه در انتهای این مطلب تفسیر مختصری از این غزل نوشته شده است.

 

1.     خداوند آن زمان که خط ابروی زیبای تو را آفرید،گشایش کار مرا به ناز و اشاره های آن وابسته کرد تا با یک اشاره ابرو مرا به سعادت و خوشبختی برسانی.

2.     از آن زمان که خداوند تو را آفرید و قامت موزون تو را آراست،مرا و سرو چمن را نیز خاک نشین راهت کرد.

3.     از آن زمان که نسیم خوش بوی گل در طلب عشق تو وزید و همه جا را فراگرفت،از کار گره خورده ما و دل تنگ غنچه گره گشایی کرد؛ یعنی سبب آسودگی ما وشکفتن و خندان شدن غنچه گشت.

4.     گردش فلک و قضای الهی مرا بر این امر راضی کرد که اسیر و گرفتار عشق تو باشم،ولی خواسته و رضایت من چه سود که سررشته کار بسته به رضای توست؛به عبارت دیگر،عشق کاری دو جانبه است و تنها زمانی به وصال منتهی می شود که هر دو طرف راضی و خرسند باشند.

5.     دل من با گیسوی مشکین گره گشای تو پیمان عاشقی بسته است که پیوسته در خم زلف تو باشد؛پس دل مرا مانند نافه پرخون مکن و گره مزن.

6.     ای بوی خوش وصال معشوق،اگر بر من می وزیدی،تو خود وصال دیگری بودی،خطای دل مرا ببین که به وفای تو امیدوار شد.خواجه می فرماید:آن چنان به فراق او مبتلا گشتم که حتی بو و اثری از او به مشام من نمی رسد.

7.     حافظ به معشوق می گوید:از دست ستم تو از این شهر خواهم رفت و معشوق با خنده تمسخر آمیزی به او پاسخ می دهد که برو،چه کسی پایت را بسته است ؟ یعنی نمی توانی بروی،زیرا پای دلت در کمند عشقم اسیر است.

 

مفاعلن – فعلاتن – مفاعلن – فعلات

معنی شعر :

به خنده گفت که حافظ بـــرو،که پای تو بست؟

زدست جور تو گفتـــــــم ز شهر خواهم رفت

خطا نگر که دل امید در وفــــــــــای تو بست

تو خود وصال دگر بودی ای نسیــــــم وصال

که عهد بــــا سر زلف گره گشــــــای تو بست

چو نافــــــــه بر دل مسکیــــن مــن گره مفکن

ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست

مرا به بنـــــد،دوران چــــرخ راضـــــــی کرد

نسیــــــــم گل چو دل اندر پـــی هوای تو بست

ز کار مــــا و دل غنچـــه صــــد گره بگشـــود

زمــــانه تــــا قصب نـــرگس قبــــــای تو بست

مــرا و ســرو چمــــن را به خـــــاک راه نشاند

گشـــاد کار من انـــــدر کـــرشمه های تو بست

خدا چو صورت ابـــــــروی دل گشای تو بست

فال شما: شانس و اقبال با شما است.همیشه چنین نیست.پس از موقعیت پیش آمده نهایت استفاده را بکن،چرا که شاید امروز رود و دگر فردایی نباشد.

حرف آخر

حرف حساب

فرا رسیدن بهار طبیعت بر شما مبارک بادحرف دوم

/ 70 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sinsokoot

ما که هر چی ميايم سوت ميزنيم که شما نميای سر بزنی ... خودت بی وفا شدی يا زمونه؟....سر بزن ..خوشحال ميشم

کمند

گرفتارم گرفتارم. به دست من گرفتارم.. در اين دنياي عاشق كش وو به جُرم تن گرفتارم.. من از انسان سخن گفتم. من از عاشق شدن گفتم.. به من رندانه خنديدند.. مرا هرگز نفهميدند.. گرفتارم گرفتارم.. به دست من گرفتارم.. من از دودمان عاشقان تنها بجا ماندم... دلم در آرزوي پوچ تن بين شما مانده... به من آموخت اين فريادهاي تلخ بي پاسخ... كه حرفي كه در پي آنم.. فقط در قصه ها مانده.. من از انسان سخن گفتم.. من از عاشق شدن گفتم... به من رندانه خنديدند.. مرا هرگز نفهميدند.. گرفتارم گرفتارم.. به دست من گرفتارم.. در اين دنياي عاشق كش .. به جرم تن گرفتارم.. كنون بگذار كه با تنهاي خود همنشين باشيم.... رها از قيد اين الودگيها زمين باشيم... به جرم عاشقي رويايي ام خوانند باكم نيست.. به ذات خود خيانت كرده ام گر غير از اين باشد..

Hosein Mirzaei

دروووووود مهرداد جان امید وارم سال خوبی داشته باشی در ضمن وبلاگتون هم جالب بود مخصوصا ًاز قالبش خوشم اومد . بدرووووود

حسین

ســـــــــــــلام دوست من .وبلاگ دره ی خاموش برای اولین بار به روز شده خوشحال میشم با حضورت به دره ی خاموشم روشنایی بدی . منتظرم. دل ناگرونم که ز یادت برم/نمیره این غصه دیگه از سرم/یادم بمون (دره ی خـامــــــــــــوش) ای مهربون/یه وقت نشی نا مهربون/ خدانگــــــــــــــهدار.

s

سلام ... بی وفا شدی آپ هم که نميکنی ...چرا؟؟؟؟؟

مهشيد

سلام .... آقا مهرداد کم پيدايين .... من آپم ... خدافظی

آدم لال

امروز رود و فردايی درکار نباشد.

rosa

بابا جون چرا اپ نمی کنی ما منتظريم

پیام

سلام.سلام.چرا آپ نمی کنی؟راستی من هم از خواب زمستونی بيدار شدم بهم سر بزنی خوشحال ميشم.قربانت.